دوشینه
دوشینه دل تا نیمه شب مضراب میزد................تقش خیالات عجب در خواب میزد
میزی برای کار کاری برای نان نانی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ . . . . . . . . . و این بود زندگی مسابقه که شروع شد خرگوش چنان دوید که گرد و خاکش هوا را تاریک کرد. بعد از مدتی روی بلندی ایستاد و لاک پشت را دید که هنوز در ابتدای راه است. تصمیم گرفت زیر سایه درخت استراحت کند. بیدار که شد خود را کوله پشتی لاک پشت دید... . آن روز همه از دارایی هایشان گفتند از داشته هایشان، چیزهایی که برایشان دارایی محسوب میشد دلم می خواست من هم بگویم دوست داشتم از دارایی هایم بگویم بگویم که همه ی دارایی های من... تو هستی همه دارایی من در وجود تو خلاصه می شود تو همه داشته های من هستی مایه ی آرامش سنگ صبور ولی چند وقت است که احساس می کنم از من دور شده ای دیدنت دوباره برایم آرزوشده است آخرین باری که دیدمت... هر چه فکر می کنم یادم نمی آید کجا بود؟ حتی تصور چهره ات هم کم کم از خاطرم می رود برای همین است که آن روز جز سکوت هیچ چیز دیگری نگفتم کاش باران ببارد در این روزهای گرم تابستان اگر باران ببارد معلوم میشود که آسمان هم می گرید آن وقت من هم می توانم گریه کنم چون کسی متوجه نمی شود که آسمان چشم من گریه می کند یا آسمان بالای سرم است که اشک از چشمش از گونه اش به روی گونه ی من می ریزد کاش باران ببارد کاش من دوباره همه دارایی ام را بدست بیاورم ...
| Design By : Night Skin |

